الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
535
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
و لو أن مجدا خلّد الدهر واحدا * من الناس أبقى مجده الدهر مطعما ( ناشناس ) * * * اگر عظمت و بزرگى كسى از مردم را پايدار و هميشگى قرار داده بود ؛ همانا عظمت او الان محل خوراك و طعام ديگران بود . 1321 - وارونگى روزگار و لكم تمنيت الفراق مغالطا * و احتلت في استثمار غرس ودادي و طمعت منها في الفراق لأنّها * تبنى الأمور على خلاف مرادي ( ابو الحسن باخرزى ) * * * آرزو كردم كه از شما دور شوم درحالىكه قصد غلط اندازى داشتم و همواره در عشق شما تمامى درختان من حلال و شيرين گرديد و در هنگام دورى شما هم مزه آنها را چشيدم كه چه تلخ و ناگوار بود ؛ پس اين به خاطر اين است همواره كارها بر خلاف آنچه مىخواهيم اتّفاق مىافتد . ( پس مىدانم خواسته من براى فراق برعكس اتّفاق خواهد افتاد و من همواره در وصال به سر مىبرم ) . 1322 - مردمدارى أخاك أخاك فهو أجل ذخر * إذا نابتك نائيبة الزمان و ان بانت أسآئته فهبها * لما فيه من الشيم الحسان تريد مهذبا لا عيب فيه * و هل عود يفوح بلا دخان ؟ ( طغرايى ) * * * بر تو باد برادرت [ همواره برادر خود را مراقب باش و او را نگاه دار ] پس بهترين ذخيره است در زمانه سختىها و گرفتارىهاى روزگار . و اگر به تو بدى روا داشت او را ببخش ! به خاطر آن خصلتهاى خوب و نيكو . آيا تو برادرى مىخواهى كه هيچ عيب نداشته باشد و آيا چوب خوشبويى وجود دارد كه بدون دود بسوزد ؟ !